عطا ملك جوينى

45

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

لشكرها از پيش و پس و راست و چپ رسيده بود « 1 » و « 2 » چون محيط دواير ايستاده هم از پشت اسب نوين آواز داد و سخن آغاز نهاد كه از شما نقلى كرده‌اند و بسمع مبارك رسيده است اگر آن سخن از اناء كذب و زور ترشّح كردست و خلاف « 3 » بوده سمت راستى و نشان صدق آن خواهد بود كه بىتفكّر « 4 » باستظهار « 5 » تمام روى به خدمت آريد « 6 » و بمعاذير دل ناپذير تمسّك نجوئيد « 7 » و گرد اين وصمت را به آب مسابقت و مسارعت از رخ وفا و چهرهء وفاق بشوئيد « 8 » ، چون اين معقولات و كلمات « 9 » شنيدند از خانها بيرون آمدند و چندانك نظر تيز مىكردند لشكرها f . 140 a مىديدند بىعدّ و حدّ و حصر و مر و خويش را چون نقطه ميان دايره و اصحاب و اتباع و * خيل و رجل « 10 » ايشان در اماكن كمين‌گاهها دور مانده عنان تمالك و تماسك از دست قدرت و فكرت ايشان بيرون شد « 11 » و قيود پريشانى و خوف و حيرت بر پاى انديشه و عزيمت « 12 » سخت گشت « 13 » نيك دلتنگ و سرگردان شدند ، و چون زبان عذر گنگ گشته بود و قدم تقديم و تأخير لنگ نه چشمشان در آن مىديد كه روان شوند و نه روى آنك تخلّف و تقاعد نمايند و نه هيچ پشتى « 14 » كه پشت به دو باز دهند و نه بازوى قوّت چنان قوىّ كه مقاومت نمايند و نه جگر

--> ( 1 ) ج ح : رسيده بودند ، ( 2 ) آ ب ج ه ز اين واو را ندارند ، ( 3 ) ب : خلاف حلاف ( كذا ) ، ( 4 ) ه : فكر ، ز : تعلّل ، ( 5 ) ب ه ح : باستظهارى ، ( 6 ) ب ز ح : آرند ، آ : اريد ؟ ؟ ؟ ، ( 7 ) ب ز ح : نجويند ، آ : بجويند ؟ ؟ ؟ ، ( 8 ) ب ز : بشويند ، ح : بنمايند ، ( 9 ) كذا فى آ ج د ز ( ) ، ه : اين كلمات معقولات ، ح : اين مقولات و كلمات ، ب ( بتصحيح جديد ) : ازين مقوله كلمات ، ( 10 ) تصحيح قياسى از روى ح ( خيل و رحل ) ، آ : حبل و حيل ( رجوع براى نظير اين تعبير به جلد 1 ص 11 ) ، ب : حتل و خيل ؟ ؟ ؟ ، ج د ه ز : خيل ، ( 11 ) آ ب د ه : شده ، ( 12 ) ب بخطّ جديد افزوده : ايشان ، ( 13 ) ب ( بتصحيح جديد ) ج د : گشته ، ه ندارد ، ( 14 ) آ : بستى ، ب : بشتى ؟ ؟ ؟ ، ز : بشتئى ،